انتظار در جادۀ تاریکی ها
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

لحظه ی سخت رفتنت
هیچی تو قلب من نبود
نگاه آخرین تو
شعر جنونمو سرود
از التهاب بی کسی
پناه آوردم به جنون
زندگی زندونه و بس
وقتی نباشه هم زبون
خواستم فراموشت کنم
اما خیالت نمیذاشت
به غیر دیوونه شدن
راهی جلو پام نگذاشت

کاش همچون دو چشم رخ بودیم ...
با هم می دیدیم ...
با هم می چرخیدیم ...
با هم باز می شدیم ...
با هم می گریستیم ...
با هم می درخشیدیم ...
با هم بسته می شدیم ...
وقتی که حتی همدیگر را یکبار هم ندیده ایم
آدم وقتی عاشق شد ... حتی یه لحظه هم عشقش رو تنها نمی ذاره و بره ...!
اگه این کارو کرد ... اون عشق نیست ...
آدم وقتی عاشق شد ... چشمش خود به خود به روی همه بسته میشه ...!
اگه نشد ... اون عشق نیست ...
آدم وقتی عاشق شد ... فقط صلاح و خوبی عشقش رو میخواد ...!
اگه غیر از این بود ... اون عشق نیست ...
آدم وقتی عاشق شد ... یه لحظه هم نمی تونه غم عشقش رو ببینه و آروم بگیره ...!
اگه غیر از این شد ... اون عشق نیست ...
بسم رب العشق
سلام دوستای عزیــــــــــــــــــــــــــزم من اومدم.مرسی که واسم دعا کردید![]()
امروز می خوام یه مطلــــــب زیبــا بنویسم.تو را خدا نظرتونو درمورد آپ بنویسید![]()
محبت زلال
ماهی ها هر وقت از دنیای خودشان خسته می شوند ، می آیند روی آب و دنیای دیگر را تماشا می کنند.
پرنده ها هر بخواهند آواز سر می دهند و ابرهای آسمان نیز هر وقت که بخواهند می بارند.
این ها سرشت طبیعت است ، اما افسوس که این روزها بر عالم انسانها نیز همین سایه افکنده شده است.
انسانها فقط به فکر پیشرفت در زندگی مادی شده اند و دیگر هیچ کس تسلیم دلشان نیست.
عشق و محبت توی کتابها جامانده و انسانها گاهی آنها را نیز به بازی می گیرند.
پس بیاید از این دنیای آنها دل بکنیم و پر بزنیم به جایی که عشق و محبت هنوز حرف اول را می زند.
نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــر یادتون نره هــــــــا![]()
اگه من بینا بودم و تو رو می دیدم تا ابد پیشت می موندم.
پسره هم دلش به حال دختره می سوزه.می دونید چی کار می کنه؟
میاد پیش دختره بهش میگه:
یه نفر پیدا شده که چشماشو بده به تو!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
وقتی عمل پیوند انجام شد و دختره باز بیناییش رو بدست آورد.دید که پسره نابیناست!!!!
همون جا با عصبانیت پسر بدبخت رو تنها گذاشت و رفت.![]()
پسره هم با یه لبخند تلخ گفت:
خداحافظ فقط مراقب چشمام باش![]()
![]()


نظر یادتــــــــــــــــــــــــــون نره بچه ها![]()







راستی اینا قلبهای منه که با نظرات شما می تپه و زندست![]()

به نام تک آهوی گمشده در دشت بی کران عشق
ای کسی که مامور دفن من هستی:
مرا در سیاهی شب به خاک بسپارید تا همه بدانند که سیاهی را با خود برده ام!
دستانم را باز بگذارید تا همه بدانند دست خالی از این دنیا رفته ام!
چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم به راه کسی مرده ام!
و در آخر.......
یخی به شکل صلیب درآورید و در سنگ خروش قبرم بگذارید
تا با اولین طلوع خورشید آب شود و به جای معشوق بگرید

بر سر دروازۀ قلبم نوشتم ورود عاشقان ممنوع
ولی عشق تو آمد و گفت: (من بی سوادم)